مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
اگرچه زخـم سـرش را تـمام میدیدند ولی ز زخـم عـمـیـق دلش نـپـرسیدند كسی نخواست بپرسد چرا سرش بشكافت اگر چه مـردم بیدرد كـوفه میدیـدنـد شبی نخـفـت علی از غـم جهالت خلق ولی تـمـامی آنـان ز جـهـل خـوابـیدند نرفت رنگ سیاهی بُرون از آن دلها ز داغ سُـرخ عـلی، گر سیاه پـوشیدند به غـیـر اهل ولایت، هـنـوز هم آنـان اسـیـر وسـوسـه و اهل شك و تریـدند علیست چون شب قدر خدا كه این مردم ز قدر و منـزلـتـش نكـتهای نفـهـمیدند علی حقیقت عدل است و تا ابد زندهست ولی تـمـامـی آنان ز جـهـل خـوابـیدند خدا گواست كه در كربلا همین مردم گُلان بـاغ عـلـی را به نیـزهها چـیدند چه روزگار غریبی بُود كه بعد از او به اشك زیـنب او اهل كـوفه خـندیدند دلم گرفـته «وفایی» بیا که گریه کـنیم به احـترام غمی که به شیعه بخـشیدند |